| کسی کو بر پر موری ستم کرد | هم از ماری قفای آن ستم خورد | |
| به چشم خویش دیدم در گذرگاه | که زد بر جان موری مرغکی راه | |
| هنوز از صید منقارش نپرداخت | که مرغی دیگر آمد کار او ساخت | |
| چو بد کردی مباش ایمن ز آفات | که واجب شد طبیعت را مکافات | |
| سپهر آیینه عدلست و شاید | که هرچ آن از تو بیند وا نماید | |
| منادی شد جهان را هر که بد کرد | نه با جان کسی با جان خود کرد | |
| مگر نشنیدی از فراش این راه | که هر کو چاه کند افتاد در چاه | |
| سرای آفرینش سرسری نیست | زمین و آسمان بیداوری نیست |